مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1044
طب اكبرى ( فارسى )
نوبت و ادوار آيد ؛ مگر خلط « 1 » خام مورّم كه او اگرچه در خارج رگها گنده شود امّا تب لازم دارد . و تعفن خون خارج عروق صورت نمىبندد مگر در اورام عظيمه خاصه كه در باطن بود . عفونت ، عبارت است از فسادى كه در جسم رطب افتد از اثر حرارت غريبه و آن جسم از استعداد و خاصيت خود برآيد امّا نوعيّت او باقى باشد يعنى به اسمى كه پيش از حدوث فساد مسمى بود بعد [ از ] وقوع تعّفن نيز به همان اسم مسمى باشد . و قبول عفونت را رطوبات بالفعل در كار است اگرچه بالقوّه خشك باشد ؛ چون صفرا و سودا يا برگ موردتر و برگ گل تر كه به هم نهاده دارند اگرچه بالقوه خشك است امّا گنده مىگردد . پوشيده نماند هر خلطى كه بيرون رگها عفن شود و سببى ديگر چون آماس اعضاى اندرونى كه بخار عفونت از آن به دل رسد نباشد ، تب او به نوبت مىآيد و مىگسارد مگر تب بلغمى كه اگرچه بگسارد امّا پارهيى مخفى باشد . و آنچه اندرون رگها عفن شود ، هر خلطى كه بود تب او لازم مىباشد و نمىگسارد ليكن گاهى آهستهتر و گاهى گرمتر مىشود . امّا اگر عفونت نيز اندرون همهء رگها رسيده باشد يا در آن رگها بود كه به دل نزديك است ، تب لازم بر يك و تيره باشد نه كم شود و نه زياده ؛ مگر آنكه ماده ، هم اندرون رگها عفن شود و هم بيرون رگها ؛ [ چه ] از يك جنس باشد يا مختلف الجنس بود . [ 1374 ] فايده : ماده كه بيرون رگها عفن شود ، اگر وجود او در تن بسيار بود - چون بلغم - تب او هر روز آيد . و اگر آن ماده در بدن كمتر باشد . - چون سودا - تب او دو روز در ميان يا زياده بر آن آيد . و اگر تولد او ميان اين و آن باشد - چون صفرا - تب او يك روز در ميان آيد مگر آنكه با بلغم مركب شود يا صفرا در بدن بسيار باشد ؛ چون دو غبّ مركّب كه همچون مواظبه هر روز گيرد . بايد دانست ماده كه در خارج رگها باشد و عفن شود بدون آنكه ورم آرد ، تب او به ادوار مىآيد جهت آنكه ماده همه در يك موضع نيست بلكه اندكاندك به موضعى كه معظم خلط عفن در وى است گرد مىآيد و هر جزوى از مادهء منصبّه به ملاقات خلط عفن اندكاندك مستحيل مىشود به عفونت تا آنكه آنقدر جمع آيد كه بخار او به دل
--> ( 1 ) . در همه نسخهها به همين شكل ضبط شده بود اما صحيح اين است كه « خلط خون » باشد . م .